عشق خداوند به بندگانش بر طبق آیات قرآن

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”
“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”

تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.

ادامه نوشته

ایمیلی از طرف خدا

امروز صبح از خواب پاشدی به همه سلام کردی..به جز من....همه غذاهایی که من واست فرستاده بودم خوردی..از مامانت تشکر کردی..ولی ازمن نه...خیلی سرت شلوغ بود...گاهی وقتا می دیدی کارات داره خود به خود درست میشه..ولی بازم یادی از من نکردی..نزدیک ظهر نیم ساعت بیکار بودی.فکر کردم می خوای با من درد دل کنی خوشحال شدم آغوشمو برات باز کرده بودم...ولی رفتی به دوستت که هیچ کاری از دستش برنمی یومد تلفن زدی... 

چند بار رفتی سراغ کامپیوترت و موبایلت تا پیام هاتو چک کنی...فکر کنم یادت رفته بود من هم یه عالمه پیام تو کتابم برات فرستادم..فقط واسه اینکه راه حل مشکلاتتو بفهمی... 

آخر شب به همه شب بخیر گفتی...یک ساعت بیدار نگه ات داشتم...گفتم شاید یادی از من بکنی .تا اشتباهتتو ببخشم..ولی به همه چی فکر کردی به جز من... 

کاش می فهمیدی چقدر دوستت دارم ... 

بی صبرانه منتظرم صبح بشه آروم پلکاتو باز کنم...  

  شب بخیر بنده من...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

حجاب دختران ایرانی در 120 سال پیش

ر مورد حجاب فکر می کردم با خدم می گفتم یعنی حجاب دخترهای ۱۰۰ سال پیش چطوری بود یعنی با توجه به اقتضای زمان حجابها هم فرق میکردند تا اینکه بعد از کلی تحقیق و دوندگی حجاب دختران ۱۲۰ سال پیش دخترهای محترم ایرانی رو دونستم چطوری هستش مایلین شما هم ببینین .....

حجاب و عفاف

نظر یکی از علما در مورد افراد بی حجاب

يكى از علماء مى فرمودند:
من يك وقت راجع به افرادى كه بد حجاب هستند فكر مى كردم حساب كردم و شمردم چند نوع بدحجاب داريم همه يك رقم نيستند.
1- بعضى بدحجابها بسيار آدمهاى خوبى هستند، منتها محيط خانوادگى وفاميليشان بدحجاب بوده اين هم هيچ غرضى نداشته واينجور بار آمده .
2- بعضى ها مادرهايشان بدحجاب هستند و او هم ياد گرفته .
3- بعضى ها مادرهايشان حجاب دارد اين لج مى كند.
4- بعضى ها مساءله را نمى دانند كه بى حجابى يا بدحجابى حرام است .
5- بعضى ها مشكل روحى دارند.
6- بعضى ها كمبود دارند.
7- بعضى ها كُلاًميخواهند به دين دهن كجى كنند.
8- بعضى هاتقليدى هستند مثلاً چون دختر خاله اش يا همسايه اش ‍ اينجورى است آنهم بايد اينجور باشد.
9- بعضى خيال مى كنند تمدّن و تجدّداست .
10- بعضى ها خانوادگى روانى و خيالى هستند.
11- بعضى ها پول گرفته اند كه فرهنگ بدحجابى يا بى حجابى را رواج دهند. و فرهنگ مبتذل غربى را در كشور مذهبى بياورند و مردم را بى قيد و بى بند و بار و بى دين و لامذهب بار بياورند و هركارى كه ميخواهند انجام دهند.
12- بعضى ها بر اثر رفت و آمدها و روابط دوستانه و مسخره كردن دوستانشان ... بى حجاب يا بدحجاب شده اند.

پوشش غنچه

تعریف حجاب: حجاب به پوششی گفته می شود که بر روی بدن قرار گرفته و  بدن را می پوشاند
شلوار، پیراهن ، مانتو، تی شرت و یا هر پوشش دیگری که به ذهن می رسد نوعی حجاب محسوب می شودهدف از حجاب تنها محافظت از پوست در مقابل عوامل خارجی نبوده و حجاب هر فرد نشان دهنده ی اداب و رسوم ، عقاید و اعتقادات آن شخص نیز می باشد
در دین اسلام هدف از حجاب نه تنها جنبه ی محافظت فیزیکی داشته بلکه نوعی محافظ روانی نیز محسوب می شود.

چادر: سخن بسیاری از اشخاص که با چادر مخالفت می کنند و از درب دین و دیانت، وارد این مقوله می شوند این است که از پوششی به نام چادر در هیچ کجای قرآن یاد نشده است و این پوشش رفتاری است که بیهوده می باشد و به زبان عامیانه نوعی حرکت من در اوردی است.

چادر حجاب برتر

در قلمرو قرآن

نسیم کوی جـــانــــــــــان است قرآن                   شمیم عطر رحمان است قرآن

بود روشنـــــــگر راه ســـــــــــــــعادت                  چو خورشید فروزان است قرآن

به گلزارش ، خـــــزان راهــــی نـــدارد                  بهاران در بهاران است قرآن

صفای بوســـتـان آســــــــــمانـی است                شکوه باغ رضوان است قرآن

رهـــــــــاند آدمــــــی را ،از جهـــــــــالت               فروغ علم و ایمان است قرآن

طـــــــراوت بخــــش روح مؤمنیــن است                به جسم عارفان ، جان است قرآن

به صدق و راستـــــی همتـــــــــــا ندارد                رفیق نیک پیمان است قرآن

نهان در سیــــــنه او ، سٌر عشـق است               کلید گنج عرفان است قرآن

بود معــــجز ، رســـول هاشــــــــــمی را                که در شأنش ثناخوان است قرآن

طبـــــیب درد های بـــــــی دوا اوســـــت               به جان خسته درمان است قرآن

تسـلی بخش دلــــــهای غمین است                 چراغ شام حرمان است قرآن

خلــــــــل کـــــــی ره برد بر ساحت او ؟                بنائی سخت بنیان است قرآن

در آن سامان که سامان نیست کس را                 پناه هر مسلمان است قرآن

« مکتب والا »

بخوان آیات بس زیبای قرآن
کلام نغز و روح افزای قرآن
سحر گاهان تلاوت کن به اخلاص
سپس اندیشه در معنای قرآن
بخوان این معجزه وانگر بیاندیش
همین بس شاهد گویای قرآن
شفای آنچه درداست و مصائب
بجوی از مکتب والای قرآن
هدایت آفرین است و سعادت
اطاعت گر کنی فتوای قرآن
همی براهل عصیان و منافق
زیان آرد شگفتیهای قرآن
بلی آثار ذات کبریایی
نمودار است درهرجای قرآن
نگنجد فهم اسرارش به افکار
که بی پایان بود دریای قرآن
بخوان تامی توانی علم تفسیر
ولی کوشش نما اجرای قرآن
خدایا رحمتی فرما به ‹‹ ذوقی ››
شود جوینده و دانای قرآن

گلستان محمّد (ص )

منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان
منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان
سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم
زدودم تیر گیها را به هر قلبی که تابیدم
بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را
نگر در آیه های من جمال آل احمد را
منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان
منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان
سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم
زدودم تیرگیها را به هر قلبی که تابیدم
منم قرآن ، بها ر خرم گلهای تابنده
منم سر چشمه ی فیاض و بی پایان فزاینده
منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان
منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان
بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را
نگر در آیه های من جمال آل احمد را
منم قرآن کتاب عشق و عقل و دانش و تقوا
به حکم آیت عدلم ستمگر را کنم رسوا
منم قرآن ، منم قرآن ، منم پیغام جاویدان
منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان

 

در جستجوی حق

برهانِ علل فاعلی

«ارسطو» خدا را مبدأ حرکت می دانست و این اولین فرضیه ای بود که درباره ی خدا به وجود آمد و دلیلش همان بود که هر محرکی ناچار باید محرکِ دیگری داشته باشد تا به محرک اول برسد و آن را به نام خدا و مبدأ کلی و واجب الوجود توصیف نمودند.

اما برای اثبات واجب الوجود دلایلی چند اقامه شد که اول برهانِ علل فاعلی است به این معنی که هیچ موجودی بدونِ علت به وجود نمی آید و چون تسلسل باطل است، ناچار هر موجود در اثرِ علت و معلول به وجود آمده، معلول چیزی است که بیش از آن بوده و آن چیز علتی داشته که نهایت آن به موجودی خواهد رسید که علت علت ها و قایم بالذات است.

برهان علل غایی

اما برهان علل غایی عبارت است از این که در جهان مقرراتی پابرجا است و هر چیز برای علت غایی ساخته شده است و جهان در تحتِ نظام عمومی است و هر چیز با انتظام کار می کند و همه با هم منظور مشترک دارند.

«کانت» که با تمام دلایل اثباتِ خدا مخالف بوده، در مقابلِ برهانِ عللِ غایی تسلیم شده می گوید: جهان چنان با نظم و هماهنگی و هدف یابیِ منظم ساخته شده که عظمتِ خلقت مارا وا می دارد که به وجود آفریننده ی اصلی اعتراف نماییم.

به این ترتیب انسان هم که یکی از موجودات این عالم خلقت است، چون شعور دارد و نظام دنیا را شناخته باید زندگیِ خود را با این نظام منطبق سازد و نتیجه آن می شود که باید خود را بشناسد و خودشناسی یکی از راه های مستقیم خداشناسی است.

این ما هستیم که خداوند را با قدرتِ بی منتهایِ خود شناخته ایم و چون به موقعیت خودمان رسیده ایم، این نظام را مطابق میلِ خود به کار می بریم تا به سعادت برسیم.

نیروی ایمان

«ویلیام جیمز» پیشوای مذهبِ اصالتِ عمل می گوید: ایمان، نیروی ما را فوق العاده بزرگ می کند و بالا می برد. ایمان نیرویِ خلاّقه ای است که در جاهایی که وسایل مادی بی اثر می ماند، مؤثر واقع می شود و الهام می بخشد.

«اِسْپُونُزا» معتقد است به این که خدا ذاتی است واجب و جامعِ صفاتِ بی شمار و جهان پرتو این ذات است.

خودت را بشناس

این فرمانِ سقراط دارای مطالبِ مهمی است: باید خودت، خودت را بشناسی و این بهترین طریقِ خودشناسی است و بدون این که از دیگری کمک گرفته شود خود را خواهیم شناخت.

آری تنها تو هستی، هیچ کس در این ماجرای مشکل جای تو را نمی گیرد. سعی کن دیگران در این کار مداخله نداشته باشند، زیرا دخالتِ دیگری اوضاع را به هم می زند.

تو هستی که می توانی تصویر صاف و حقیقیِ خود را بیابی.

آیینه ی تصویر خود را که در اثرِ مرور زمان، غبار آلود شده و دروغ ها و تزویرها و خلاف گویی ها آن را ناصاف ساخته باید پاک شود.

تو باید به جستجوی خود بپردازی.

یک مسافرت طولانی درست تو را به خودت خواهد شناسانید، فضایی نامحدود در پیش است که انتهای آن ناپیدا است و انسان هر چه در این وادیِ بی انتها پیش برود، به جایی نخواهد رسید.

موضوع پژوهش

حق دارم تصور کنم که منی که درباره اش فکر می کنم و در وجودم جای دارد. غیر از چیزهای دیگر است.

این من که موضوع پژوهش است، با این که او را می شناسم، باز هم برای من ناشناس یا لااقل اسرارآمیز است. می روم، می آیم، بدنم حرکت می کند، پرورش می یابد و هر روز که می گذرد روز دیگر است و به روزهای زندگی ام افزوده می شود.

سلیقه ام عوض می شود، افکارم وسیع می شود مع هذا خودم را چیز دیگری احساس نمی کنم.

مثل این است که در وجودم وحدتی وجود دارد که هیچ چیز با آن قابل قیاس نیست و تا وقتی که زنده ام همین زنده ماندنِ من لذت بخش است.

قید و بندِ اجتماع

رهایی از تن کار آسانی است، اما رهایی از قید و بندِ اجتماع بسیار مشکل و گاهی محال به نظر می رسد.

اجتماع برای ما و هوش ما، آرزوها را چون دامی می گسترد و کیست که بتواند از این دام ها بگذرد و به سر منزلِ حقیقت خودشناسی برسد.

«پاستور» میکروب را کشف می کند و دنیا را مالِ خود می داند و میلیون ها مردم را به زیر قدرتِ خود می کشد.

«نیوتن» جاذبه را کشف می کند و انسان ها را با این جاذبه بینیِ خود قربانی می کند.

«فروید» تحفه ای به نام ضمیر ناخود آگاه به مردم ارزانی می دارد و گورِ انسان ها را در این گودال می کَند و اختیار را از دستشان می گیرد.

پس کیست که در این دنیایِ پر از دام، خود را بشناسد؟

کسی که از این دام ها بگذرد و بر خود مسلط باشد.

مسؤولیت ها

وظایف و مسؤولیت هایی را که زندگی به ما تحمیل می کند، گاهی از اوقات چنان عمیق و پر زحمت است که باید کوششی در آن به کار رود تا افقِ حقیقت ظاهر شود.

انسان در مقابلِ این تکالیف مسؤول است و دعوت شده است که خودش را انتخاب کند. با اجرای این تکالیف است که می تواند هویّتِ خود را به ثبوت برساند، اما گاهی ممکن است در بین خواب ها و تخیّلات راه را گم کند، چون ناچار است خود را یک روز بشناسد. باید همیشه در خود فرو رود، آگاهانه زندگی کند و در وجودِ خویش دقیق شود و همان طور که این دقت را در مورد دیگران به کار می برد، لازم است وجودِ خویش را مو شکافی کند.

خودشناسی در این کوشش مداوم و پیوسته به دست می آید تا اینکه روزی به مقصد برسد مراحلی را باید طی کند و لازم است که تعادل را از دست ندهد و هر روز در فکرِ آن باشد که وسیله ای تازه بیابد.

عاقبت یک روز این اطمینان به دست می آید و این اعتماد و اطمینان قابل ارزش است.

خودشناسی

خودشناسی عبارت از شناختن این موضوع است که وجودِ فعلیِ ما نتیجه ی کدام یک از پیشرفت های زندگی است.

این کاملاً بدیهی است که شناختن این موضوع، مربوط به حوادثی است که برای ما واقع شده و در آن فعالیت های مستقیم داشته ایم. به معنای دیگر خودشناسی عبارت از این است که در هر یک از وقایع و حوادث که نقشی در آن بازی می کنیم، خود را دو مرتبه بشناسیم.

استعمال کردن یک واژه به جای واژه ی دیگر، انتخاب کردن و در هر عملی وارد شدن، فکر کردن، تصور نمودن، در رؤیا فرو رفتن، هر یک از این فعالیت ها برای خود دارای یک معنایی خاص است.

هر چه که بیشتر مربوط به ضمیر ناخود آگاه ما باشد، بیشتر گذشته در آینده ی ما دخالت دارد و مطالعه ی روانشناسی در این فعالیت ها به ما کمک می کند.

بدونِ تردید آن چه را که دانستن به من تعلیم می دهد به من کمک خواهد کرد که خود را بیشتر از دیگران بشناسیم و اگر خود را خوب بشناسیم، می توانیم درباره ی دیگران قضاوت کنیم.

خود [را] شناختن عبارت از این نیست که در خود فرو بروم، اما عبارت از این است که رضایتِ خود را جلب کنم، عیب های خود را بگویم، برای خود ارزش به دست بیاورم و احساساتِ خود را آرام سازم.

خودشناسی یکی از راه های مستقیمی است که مرا به طرفِ اجتماعی شدن می کشاند.

کسانی که در اجتماعات زندگی می کنند، اگر خود را نشناخته باشند، به ارزش و لیاقتِ خود پی نبرده اند و کسی که ارزش خود را نشناسد، نمی تواند خود را با دیگران مقایسه کند.

پس ابتدا باید خود را بشناسیم و بعد از شناختنِ خود به معرفیِ دیگران بپردازیم.

از مجموع این معرفت ها جامعه را خواهیم شناخت و در جامعه بیش از آنکه انتظار رود، به پیروزی خواهیم رسید.

بازسُراییِ متون مقدس

این از تو می پرسم ای آموزگار نخستین! کیست که به خورشید و ستارگان، راهِ گردش داد؟ از کیست که ماه، می فزاید و دگرباره می کاهد؟ این از تو می پرسم؛ با من بگوی چه کس این خاک را بارور می کند؟ چه کس آب را روان و گیاهان را پیراسته می کند؟

چه کس با بادها و ابرها، تندی آموخته است؟ با من بگوی؛ با من بگوی و تمامم کن.

این از تو می پرسم، با من بگوی چه کس این روشنایی را بر شب و شبانه چیره می کند؟ چه کسی آرامش و اضطراب را مهیا می کند؟ چه کس بامدادان و نیمروز را و شب را به یاد آورنده است؟ چه کسی فرزانگی را پیام می دهد؟ همانا من می کوشم تا غافلان را بر این خرد بیاگاهانم که همه چیز را می باید فراشناخت.

این را از تو می پرسم، با من بگوی ای دانای پیشرونده!

من آموزش تو را به یاد خواهم سپرد...

این از تو می پرسم، با من بگوی چگونه می توانیم دورغ را از خویشتن برانیم؟

پس درود بر آنانی که از زشتی به راستی و نور درآمدند و نه دیگر هیچ آرزویی ندارند مگر که رهاییِ انسان را که بر این دغدغه پیچان است.

با من بگوی که چگونه دروغ را به دست های راستی توانم کشت؟ تا این که مردمانِ میهنِ من، شب همه شب را برافکنند. تا این که دروغ پرستان را شکستی بزرگ درآید... .

این را از تو می پرسم، با من بگوی کسی که انسانی را به بردگی بَرَد، چگونه سزایی از برای او نخست خواهد بود؟ آیا نباید که بردگان را به آن قیامی فرا خوانیم که پیمان تاریخ است؟ و من چه نیکو برآینده آگهم.

به کشت و کار برآیید ای مردمانِ بالنده! که هرگز دیوهای درّنده را خداوندگار نخواهید دید. و من این را اینک دانسته می گویم: مبادا که دست های پَروَرَنده را به خوف و خشم برافرازید. دست ها از برای گشایش اند نه دشنه و نه دشنام و درندگی.

از آن دو گوهر که در آغاز زندگی بودند، از آن دو، نیکی را بر بدی چیره خواهید یافت. و شما نیز خواهید شنید که از آن دو سازشی در کار نخواهد بود. نه منش، نه آموزش، نه خرد، نه کیش، نه گفتار، نه کردار و نه روان، هیچ کدام به زشتی در آمیخته نخواهند شد.

این چنین کسانی که در آینده بر دیوها ظفر یابند، از هم اکنون به اندیشه اند تا مبادا گام های لغزنده برافرازند.

بگوی که تا دروغ زنان، لشکر انگیزند، من که بر نهاد هر سپیده دمی آگهم، چه باک.

آن جا که راستی با پارسایی به هم برپیوسته است، آن جا که کشورها همه یکی است و بیرق ها همه به رنگِ آزادی است، آن جا که همه چیز برای افزایش و آرامش است، همان جاست که ما ستایندگانِ راستی را به کار و کردارهای عظیم فرامی خوانیم.

کسی که به راستی پایدار ماند، باشد که او را به نیکی و نوازش نوید خواهیم داد. این سرنوشت تاریخ است که نیکان را خشنودی و بد دلان را آسیب های مهیب فرا رسد.

بی شک کسی که مسلح به اندیشه های ستوده است، تواناترین است. رسایی و جاودانگی اش بادا... که جهان به نامِ همینان آبادان است. او را پدر خطاب خواهیم کرد، او را که موی در شکنجه سرای جهان، سپید می کند، او را که هیچ شبی بی یادِ محرومان نمی خسبد، او را که هیچ بامدادی بی خاطرِ عزیزان، پلک از پلک نمی لرزاند.

آن سال ها را به خاطر داری؟ آن سال ها که به «راستی» درآمدیم و دریا شدیم، اما آن که هنوز هم دروغ زن است، دیر یا زود به رسوایی درخواهد گریخت.

کسی که معلق میانِ ماندن و رفتن است. یا بر این سوی و آن طرف در تفکر است، دیری نمی رود که او می رود و کارش از پی نخواهد رفت. پس همه چیزی را می باید به سویی مهیا درافکند که آن نیز راه راستی و روشنایی انسان است.

ظفر از آنِ کسانی است که دانشِ خویش را به راستی بیالایند.

در میانِ این بسیاران، کم اند آنانی که خیره به خورشید بنگرند و در سرای هوشیاران، کم اند آنانی که خواستار خرّمی باشند. آن هم نه برای خویش که برای تمامِ جهان.

عیسی (ع)

آن هنگام که مریم در حجره بود، پس مریم به پرده اندرشد و اندر آن جا، سَر بشست و جامه اندرپوشید.

پس آنگه جبریل، خویشتن بر صورت مردی به او نمود. مریم چون وی را بدید که اندر آمده است، گفت: من به خدا بازداشت خواهم از تو اگر هستی تو از پرهیزکاران.

و مریم همی بترسید. جبریل چون دانست که مریم همی بترسید، گفت: مترس که من آدمی نیستم که من رسولِ خداوندِ توأم و اندر تو پدید آرم پاک فرزندی.

مریم چون دانست که آدمی نیست، دلش به جای باز آمد و با جبریل مناظره کرد و گفت: مرا چگونه فرزند باشد که مرا هرگز هیچ آدمی لمس نکرده است و من از فساد کاران و پلیدکاران نباشم.

گفت: این بر خدایْ آسان است و همی خواهد خداوندِ تو که این فرزند را حُجّتی گرداند، و کار، این بُوَد.

پس جبریل به مریم اندردمید و مریم بار برداشت و هم چنان همی بود و آن کار همی پنهان داشت تا وقت بارنهادن. پس چون مریم را دردِ زادَن گرفت، ندانست که چه کند. برخاست و از شهر بیرون رفت و به آن صحرا اندر، خُرما بُنی (درخت خرمایی) یافت خشک شده. برفت و بر بُنِ آن درخت بنشست و درد همی خورد و همی بود.

و چون دردش سخت گشت می گفت که: ای وای بر من! کاشکی که من پیش از این بمُردمی و گشتمی از فراموش شدگان.

ادامه نوشته

داستان حضرت آدم

خدا زمین را در دو نوبت خلق کرد و کوه ها را ، روی زمین بنا نهاد و زمین را برکت داد . و خوراک اهل زمین را در چهار نوبت اندازه گرفت و پرستش کنندگان را تفاوتی نیست .
سپس خدا متوجه آسمان که دود بود گردید و به آسمان و زمین دستور داد به میل یا اکراه بیائید ! آسمان و زمین گفتند : با میل آمدیم .
بعد خدا ، به عرش پرداخت ، خورشید و ماه را مسخر خود ساخت ، تا هریک تا وقت معین در گردش باشند ، سپس فرشتگانی را که ستایش کنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلصند بیافرید .
پس از آن خدا ، اراده کرد و حکمتش بدان تعلق گرفت که آدم ونسلش را بیافرید ، تا در زمین سکنی گزینند و در آبادانی آن بکوشند . خدا  فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد که بزودی مخلوق دیگری می سازم که در روی زمین کوشش می کند و در گوشه و کنار آن راه می رود و نسلشان روی زمین منتشر می گردد . از روئیدنی های زمین می خورند و منافع ومعادن آن را ا ز زیر آن بیرون می کشند و به جای یکدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می کنند .
ادامه نوشته