هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود

در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:
«فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان»
كه معنای آن چنین است:
«هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»

در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:
«فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان»
كه معنای آن چنین است:
«هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»
علیهم السلام ارزانی فرموده، اسم اعظم است. در این زمینه به چند روایت اشاره میشود:
1- امام باقر علیه السلام فرمود:«اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخیا
فقط یکی از آن حروف را میدانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم
بر هم زدن ، تخت بلیقس را از سرزمین سبا نزد سلیمان حاضر سازد ؛ و ما ائمّه معصومین
هفتاد و دو حرف از آن را میدانیم. یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده و تنه
ا نزد اوست.»
۲ - امام صادق علیه السلام فرمود:«به حضرت عیسی علیه السلام دو حرف از حروف اسم
اعظم داده شد که به وسیله آن معجزات خود را ظاهر میکرد ، به حضرت موسی علیه السلام
چهار حرف ، به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف ، به حضرت نوح علیه السلام پانز
ده حرف و به حضرت آدم علیه السلام بیست و پنج حرف داده شد ؛ اما خداوند ۷۲ حرف را
به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت عطا فرموده است. اسم اعظم
هفتاد و سه حرف است که به رسول الله هفتاد و دو حرف آن داده شده و یک حرف از آن بر
همگان پوشیده است.»
اما برای اینکه اسم اعظم خداوند را بر زبان جاری کنید کافی نیست بلکه باید حقیقت اسم اعظم
بر شما متجلی گردد و به صفات احدیت اتصال داشته باشید و به حقیقت آن پی ببرید
و اما برخی گفته اند که اسم اعظم با الله آغاز و به هو ختم میگردد که در قرآن مبین ۹مورد
دیده میشود که در ذیل برایتان می آورم انشاء الله که مقبول افتد.
۱)) اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿255﴾س2
۲)) اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ﴿2﴾ س3
۳)) اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا ﴿87﴾ س4
۴)) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿129﴾ س9
۵)) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى ﴿8﴾ س20
۶)) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿26﴾ س27
۷)) وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿70﴾ س28
۸)) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿13﴾ س64
منبع: http://mojezeh-quran.blogfa.com/
در ضمن جهت مشاهده رموز کلمه لا اله الا هو میتوانید به سایت یا وبلاگ کاشف رموز قرآن مبین آقای سیروس مجللی مراجععه فرمائید.
التماس دعا
کلمات کلیدی:اسم اعظم
حتما شنیدید که همه ی ذرات هستی به نوعی تسبیح خدا می گوید

يك محقق ژاپني با انتشار يافتههاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكولهاي آب نسبت به مفاهيم
انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيستشناسي
مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونههاي فراواني از كريستالهاي منجمدشده آب و
مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»كه يافتههاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه
مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير ميگذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغالتحصيل دانشگاه يوكوهاماست ،
داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن
آب را در آنجا انجام ميدهد.
آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما ميگويد كه نگاه عميقتري به خودمان بيندازيم .
زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مينشينيم، اين پيام به طور شگفتآوري خود را
شفاف و درخشان ميكند.
ميدانيم كه زندگي بشر مستقيما به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است.
تصاوير و اطلاعات ارائهشده در اين مقاله، بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز
ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافتههاي تحقيقات
جهاني وي است.
اگر شما نسبت به تأثيرپذيري افكارتان از وقايع درون يا پيرامونتان شك و ترديد داريد،
اطلاعات و عكسهايي كه در اينجا آورده شده را ببيند. اين تصاوير مستقيما بر اساس نتايج به دست
آمده در كتاب انتشاريافته «ايموتو» است، مطمئنا در فكر و ذهن شما دگرگوني پديد ميآورد و عقا
يد شما را عميقا تغيير خواهد داد.

30 بار در 19 سوره
|
رديف |
آيه |
سوره |
|
1 |
163-255 |
2 |
|
2 |
2-6-18-18 |
3 |
|
3 |
87 |
4 |
|
4 |
102-106 |
6 |
|
5 |
158 |
7 |
|
6 |
31-129 |
9 |
|
7 |
14 |
11 |
|
8 |
30 |
13 |
|
9 |
8-98 |
20 |
|
10 |
116 |
23 |
|
11 |
26 |
27 |
|
12 |
70-88 |
28 |
|
13 |
3 |
35 |
|
14 |
6 |
39 |
|
15 |
3-62-65 |
40 |
|
16 |
8 |
44 |
|
17 |
22-23 |
59 |
|
18 |
13 |
64 |
|
19 |
9 |
73 |
قران و شگفتيهاي عدد 19
سوره 74 آیه ی 30
1) بسم الله الرحمن الرحيم از 19 حرف تشكيل شده كه عبارنتد از
ب – س – م- ا – ل –ل –ه – ا- ل- ر- ح – م – ن – ا – ل – ر –ح – ي – م
2) قران 114 سوره دارد (19×6)
3) اولين سوره كه نازل شد (سوره العلق ) حاوي 19 كلمه مي باشد اقرا – باسم – ربك – الذي – خلق
خلق – الانسان – من – علق
اقرا – و (حرف مي باشد حساب نمي شود) –ربك – الاكرم
الذي- علم -بالقلم علم – الانسان – ما – لم يعلم
4) اولين سوره كه نازل شد حاوي 285 كلمه مي باشد (19×15 )
5) سوره نصر اخرين سوره اي كه نازل شد 19 كلمه دارد اذا – جا – نصر – الله – والفتح
ورايت – الناس – يدخلون – في – دين – الله – افواجا
فسبح – بحمد – ربك – واستغفره
انه – كان – افواجا
6) اذا جا نصرالله والفتح شامل 19 حرف است 7) در قران 114 بسم الله الرحمن الرحيم داريم (19×6)
8) ۲ سوره از قران شامل 2 بسم الله هستند كه سوره هاي نمل و توبه مي باشند كه فاصله ترتيبي بين اين دو سوره 19 مي باشد
با توجه به تصوير اگر شماره سوره هاي بين اين دو سوره را باهم جمع كنيم مي شود 19 × 18
9+10+11+12+13+14+15+16+17+18+19+20+21+22+23+24+25+26+27
سه بار ذكر شده ايجاد چنين نظمي حتي هوشمندانه محال است
|
آيات |
سوره ها |
|
255 |
2 |
|
2 |
3 |
|
111 |
20 |
386683520=25521112320:66
168523520=11122552320:66
168488372=11120232552:66
386715320=25523211120:66
1058490645 = 20111322255

کتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى در قرآنکریم نام دارد و به قلم قرآنپژوه و قرآنشناس دانشور معاصر، آقاى مصطفى حسینى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است.
ذیلاً تعدادى از آمار و ارقام شگفتآور عبدالرزاق نوفل نقل مىشود:
- واژه دنیا در قرآن کریم ۱۱۵ بار بهکار رفته است، و واژه آخرت هم همین تعداد.
- شیاطین ۶۸ مرتبه، ملائکه هم همین تعداد.
- حیات ۷۱ بار، موت هم همین تعداد.
- علم و معرفت ومشتقات آنها ۸۱۱ بار، ایمان و مشتقات آنهم همین تعداد.
- ابلیس یازده بار، و استعاذه از او هم بههمین تعداد.
- کلمه یوم بهمعناى روز(بهصورت مفرد) ۳۶۵بار بهتعداد روزهاىسال (شمسى) در قرآن بهکار رفته است. و بهصورت تثنیه و جمع سى بار، بهتعداد روزهاى ماه.
- کلمه شهر بهمعناى ماه، ۱۲ مرتبه در قرآن دیده مىشود بهتعداد ماههاى سال.
اما کتاب دکتر ابوزهراء النجدى قرآنپژوه شیعه من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الکریم نام دارد و چنانکه از نامش برمىآید بهعربى است و هنوز بهفارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتىهاى ریاضى بهپاى کار رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل نمىرسد.
ذیلاً چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را که او پیدا کرده و در کتاب پیش گفته آورده است، نقل مىکنیم:
- ساعت/ الساعة در قرآن کریم ۲۴ بار بهکار رفته است به تعداد ساعات شبانهروز.
- سماوات السبع یا سبع سماوات، هفت بار بهکار رفته است.
- «سجد» و مشتقات آن ۳۴مرتبه بهکار رفته است که برابر مجموع سجدههاى هفده رکعت نماز شبانهروزى است، از قرار هر رکعتى دو سجده، جمعاً ۳۴ سجده.
- لفظ صلاة و قیام و اقیموا و مشتقات آن ۵۱ بار بهکار رفته است که برابر با هفدهرکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نماز مستحب شبانهروزى است.
- مشتقات وصى/ توصیه بهتعداد اوصیاى الهى دوازده بار بهکار رفته است.
- لفظ شیعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن بهکار رفته است.
- مشتقات فرقه، ۷۲ بار بهکار رفته است و این بهتعداد ۷۲ فرقه اسلامى است.
در پایان این نکته گفته شود که اینگونه پژوهشها جنبه تفننى دارد، و ارزش طراز اول علمى ندارد.
قرآن کریم، چشمه زلال ناب ترین معارف الهی و ماندگارترین حکمتها و دانشهای مورد نیاز بشر است. کتابی است سراسر راستی و درستی که خبرهای گذشته و آینده جهان را بیان کرده است و هیچ حقیقتی را فروگذار نکرده است. البته روشن است که حجم بسیار گسترده حقایق عالم در ژرفای آیات الهی نهفته است و تنها آنها که به عمق معانی آن دست یابند به آن واقعیات پی خواهند برد و آنان اهل قرآن و مفسران حقیقی آن یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و خاندان پاک او هستند.
قیام و انقلاب آخرین سفیر الهی از بزرگترین حقایق جهان است که در آیات فراوانی از قرآن کریم به آن اشاره شده و روایات بسیاری در تفسیر آن آیات نقل گردیده است که به چند نمونه اشاره میکنیم:
در سوره انبیاء آیه 105 آمده است:
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرَ أَنَّ الاَْرْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحُونَF؛
«همانا در زبور پس از ذکر ] تورات [ نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
برخي از بركات دعاء براي ظهور امام عصر (ارواحنافداه)

گو اين كه دعاء خود نوعي بندگي خداوند متعال است، ليكن دعا براي تعجيل فرج آن حضرت خود برخوردار از فوايد و بركات بيشماري است. اين كار علاوه بر آن كه در نزديك تر كردن ظهور آن سرور معظّم الهي (فرج عامّ) مؤثّر است ميتواند موجب قرب به آن حضرت شده و راه وصالي را براي ملاقات آن وليّ مطلق الهي (فرج خاصّ) فرا روي ما بگشايد، چنانكه جناب فيض كاشاني (رحمه الله) در سروده خويش اين واقعيّت را به نظم آورده است:
خيز تا چاره اين غم به مناجات بريم حاجت خود به برِ قاضي حاجات بريم
مقصد اصلي دل را كه لقاي مهديّ است همچو موسي أرنيگوي به ميقات بريم
از خدا خدمت او را به تضرع طلبيم به مناجات مگر ره به ملاقات بريم
گفتم : خسته ام
گفتی : لاتقنطوا من رﺣﻤﺔالله) ?سوره زمر/ 53)
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء وقلبه) انفال 24)
گفتم : غیرازتوکسی رو ندارم
گفتی: فاذکرونی اذکرکم (بقره152)
گفتم : تاکی باید صبرکرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا (احزاب 63)
گفتم : تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچیک خیلی دوره ! تا اون موقع چیکارکنم ؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله( یونس109)
گفتم : خیلی خونسردی ! توخدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک.... یه اشاره کنی تمومه
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم (بقره216)
گفتم : انا عبدک الضعف الذلیل..... اصلا چطوردلت مییاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم (بقره143)
گفتم: دلم گرفته
گفتی : بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا (یونس58)
گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین) عمران159)
گفتم فکرم رو اصلاح کن
ولی این بار، انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشد که :
ومن الناس من بعید الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسرالدنیا والاخره ) حج11)
«ارسطو» خدا را مبدأ حرکت می دانست و این اولین فرضیه ای بود که درباره ی خدا به وجود آمد و دلیلش همان بود که هر محرکی ناچار باید محرکِ دیگری داشته باشد تا به محرک اول برسد و آن را به نام خدا و مبدأ کلی و واجب الوجود توصیف نمودند.
اما برای اثبات واجب الوجود دلایلی چند اقامه شد که اول برهانِ علل فاعلی است به این معنی که هیچ موجودی بدونِ علت به وجود نمی آید و چون تسلسل باطل است، ناچار هر موجود در اثرِ علت و معلول به وجود آمده، معلول چیزی است که بیش از آن بوده و آن چیز علتی داشته که نهایت آن به موجودی خواهد رسید که علت علت ها و قایم بالذات است.
اما برهان علل غایی عبارت است از این که در جهان مقرراتی پابرجا است و هر چیز برای علت غایی ساخته شده است و جهان در تحتِ نظام عمومی است و هر چیز با انتظام کار می کند و همه با هم منظور مشترک دارند.
«کانت» که با تمام دلایل اثباتِ خدا مخالف بوده، در مقابلِ برهانِ عللِ غایی تسلیم شده می گوید: جهان چنان با نظم و هماهنگی و هدف یابیِ منظم ساخته شده که عظمتِ خلقت مارا وا می دارد که به وجود آفریننده ی اصلی اعتراف نماییم.
به این ترتیب انسان هم که یکی از موجودات این عالم خلقت است، چون شعور دارد و نظام دنیا را شناخته باید زندگیِ خود را با این نظام منطبق سازد و نتیجه آن می شود که باید خود را بشناسد و خودشناسی یکی از راه های مستقیم خداشناسی است.
این ما هستیم که خداوند را با قدرتِ بی منتهایِ خود شناخته ایم و چون به موقعیت خودمان رسیده ایم، این نظام را مطابق میلِ خود به کار می بریم تا به سعادت برسیم.
«ویلیام جیمز» پیشوای مذهبِ اصالتِ عمل می گوید: ایمان، نیروی ما را فوق العاده بزرگ می کند و بالا می برد. ایمان نیرویِ خلاّقه ای است که در جاهایی که وسایل مادی بی اثر می ماند، مؤثر واقع می شود و الهام می بخشد.
«اِسْپُونُزا» معتقد است به این که خدا ذاتی است واجب و جامعِ صفاتِ بی شمار و جهان پرتو این ذات است.
این فرمانِ سقراط دارای مطالبِ مهمی است: باید خودت، خودت را بشناسی و این بهترین طریقِ خودشناسی است و بدون این که از دیگری کمک گرفته شود خود را خواهیم شناخت.
آری تنها تو هستی، هیچ کس در این ماجرای مشکل جای تو را نمی گیرد. سعی کن دیگران در این کار مداخله نداشته باشند، زیرا دخالتِ دیگری اوضاع را به هم می زند.
تو هستی که می توانی تصویر صاف و حقیقیِ خود را بیابی.
آیینه ی تصویر خود را که در اثرِ مرور زمان، غبار آلود شده و دروغ ها و تزویرها و خلاف گویی ها آن را ناصاف ساخته باید پاک شود.
تو باید به جستجوی خود بپردازی.
یک مسافرت طولانی درست تو را به خودت خواهد شناسانید، فضایی نامحدود در پیش است که انتهای آن ناپیدا است و انسان هر چه در این وادیِ بی انتها پیش برود، به جایی نخواهد رسید.
حق دارم تصور کنم که منی که درباره اش فکر می کنم و در وجودم جای دارد. غیر از چیزهای دیگر است.
این من که موضوع پژوهش است، با این که او را می شناسم، باز هم برای من ناشناس یا لااقل اسرارآمیز است. می روم، می آیم، بدنم حرکت می کند، پرورش می یابد و هر روز که می گذرد روز دیگر است و به روزهای زندگی ام افزوده می شود.
سلیقه ام عوض می شود، افکارم وسیع می شود مع هذا خودم را چیز دیگری احساس نمی کنم.
مثل این است که در وجودم وحدتی وجود دارد که هیچ چیز با آن قابل قیاس نیست و تا وقتی که زنده ام همین زنده ماندنِ من لذت بخش است.
رهایی از تن کار آسانی است، اما رهایی از قید و بندِ اجتماع بسیار مشکل و گاهی محال به نظر می رسد.
اجتماع برای ما و هوش ما، آرزوها را چون دامی می گسترد و کیست که بتواند از این دام ها بگذرد و به سر منزلِ حقیقت خودشناسی برسد.
«پاستور» میکروب را کشف می کند و دنیا را مالِ خود می داند و میلیون ها مردم را به زیر قدرتِ خود می کشد.
«نیوتن» جاذبه را کشف می کند و انسان ها را با این جاذبه بینیِ خود قربانی می کند.
«فروید» تحفه ای به نام ضمیر ناخود آگاه به مردم ارزانی می دارد و گورِ انسان ها را در این گودال می کَند و اختیار را از دستشان می گیرد.
پس کیست که در این دنیایِ پر از دام، خود را بشناسد؟
کسی که از این دام ها بگذرد و بر خود مسلط باشد.
وظایف و مسؤولیت هایی را که زندگی به ما تحمیل می کند، گاهی از اوقات چنان عمیق و پر زحمت است که باید کوششی در آن به کار رود تا افقِ حقیقت ظاهر شود.
انسان در مقابلِ این تکالیف مسؤول است و دعوت شده است که خودش را انتخاب کند. با اجرای این تکالیف است که می تواند هویّتِ خود را به ثبوت برساند، اما گاهی ممکن است در بین خواب ها و تخیّلات راه را گم کند، چون ناچار است خود را یک روز بشناسد. باید همیشه در خود فرو رود، آگاهانه زندگی کند و در وجودِ خویش دقیق شود و همان طور که این دقت را در مورد دیگران به کار می برد، لازم است وجودِ خویش را مو شکافی کند.
خودشناسی در این کوشش مداوم و پیوسته به دست می آید تا اینکه روزی به مقصد برسد مراحلی را باید طی کند و لازم است که تعادل را از دست ندهد و هر روز در فکرِ آن باشد که وسیله ای تازه بیابد.
عاقبت یک روز این اطمینان به دست می آید و این اعتماد و اطمینان قابل ارزش است.
خودشناسی عبارت از شناختن این موضوع است که وجودِ فعلیِ ما نتیجه ی کدام یک از پیشرفت های زندگی است.
این کاملاً بدیهی است که شناختن این موضوع، مربوط به حوادثی است که برای ما واقع شده و در آن فعالیت های مستقیم داشته ایم. به معنای دیگر خودشناسی عبارت از این است که در هر یک از وقایع و حوادث که نقشی در آن بازی می کنیم، خود را دو مرتبه بشناسیم.
استعمال کردن یک واژه به جای واژه ی دیگر، انتخاب کردن و در هر عملی وارد شدن، فکر کردن، تصور نمودن، در رؤیا فرو رفتن، هر یک از این فعالیت ها برای خود دارای یک معنایی خاص است.
هر چه که بیشتر مربوط به ضمیر ناخود آگاه ما باشد، بیشتر گذشته در آینده ی ما دخالت دارد و مطالعه ی روانشناسی در این فعالیت ها به ما کمک می کند.
بدونِ تردید آن چه را که دانستن به من تعلیم می دهد به من کمک خواهد کرد که خود را بیشتر از دیگران بشناسیم و اگر خود را خوب بشناسیم، می توانیم درباره ی دیگران قضاوت کنیم.
خود [را] شناختن عبارت از این نیست که در خود فرو بروم، اما عبارت از این است که رضایتِ خود را جلب کنم، عیب های خود را بگویم، برای خود ارزش به دست بیاورم و احساساتِ خود را آرام سازم.
خودشناسی یکی از راه های مستقیمی است که مرا به طرفِ اجتماعی شدن می کشاند.
کسانی که در اجتماعات زندگی می کنند، اگر خود را نشناخته باشند، به ارزش و لیاقتِ خود پی نبرده اند و کسی که ارزش خود را نشناسد، نمی تواند خود را با دیگران مقایسه کند.
پس ابتدا باید خود را بشناسیم و بعد از شناختنِ خود به معرفیِ دیگران بپردازیم.
از مجموع این معرفت ها جامعه را خواهیم شناخت و در جامعه بیش از آنکه انتظار رود، به پیروزی خواهیم رسید.
این از تو می پرسم ای آموزگار نخستین! کیست که به خورشید و ستارگان، راهِ گردش داد؟ از کیست که ماه، می فزاید و دگرباره می کاهد؟ این از تو می پرسم؛ با من بگوی چه کس این خاک را بارور می کند؟ چه کس آب را روان و گیاهان را پیراسته می کند؟
چه کس با بادها و ابرها، تندی آموخته است؟ با من بگوی؛ با من بگوی و تمامم کن.
این از تو می پرسم، با من بگوی چه کس این روشنایی را بر شب و شبانه چیره می کند؟ چه کسی آرامش و اضطراب را مهیا می کند؟ چه کس بامدادان و نیمروز را و شب را به یاد آورنده است؟ چه کسی فرزانگی را پیام می دهد؟ همانا من می کوشم تا غافلان را بر این خرد بیاگاهانم که همه چیز را می باید فراشناخت.
این را از تو می پرسم، با من بگوی ای دانای پیشرونده!
من آموزش تو را به یاد خواهم سپرد...
این از تو می پرسم، با من بگوی چگونه می توانیم دورغ را از خویشتن برانیم؟
پس درود بر آنانی که از زشتی به راستی و نور درآمدند و نه دیگر هیچ آرزویی ندارند مگر که رهاییِ انسان را که بر این دغدغه پیچان است.
با من بگوی که چگونه دروغ را به دست های راستی توانم کشت؟ تا این که مردمانِ میهنِ من، شب همه شب را برافکنند. تا این که دروغ پرستان را شکستی بزرگ درآید... .
این را از تو می پرسم، با من بگوی کسی که انسانی را به بردگی بَرَد، چگونه سزایی از برای او نخست خواهد بود؟ آیا نباید که بردگان را به آن قیامی فرا خوانیم که پیمان تاریخ است؟ و من چه نیکو برآینده آگهم.
به کشت و کار برآیید ای مردمانِ بالنده! که هرگز دیوهای درّنده را خداوندگار نخواهید دید. و من این را اینک دانسته می گویم: مبادا که دست های پَروَرَنده را به خوف و خشم برافرازید. دست ها از برای گشایش اند نه دشنه و نه دشنام و درندگی.
از آن دو گوهر که در آغاز زندگی بودند، از آن دو، نیکی را بر بدی چیره خواهید یافت. و شما نیز خواهید شنید که از آن دو سازشی در کار نخواهد بود. نه منش، نه آموزش، نه خرد، نه کیش، نه گفتار، نه کردار و نه روان، هیچ کدام به زشتی در آمیخته نخواهند شد.
این چنین کسانی که در آینده بر دیوها ظفر یابند، از هم اکنون به اندیشه اند تا مبادا گام های لغزنده برافرازند.
بگوی که تا دروغ زنان، لشکر انگیزند، من که بر نهاد هر سپیده دمی آگهم، چه باک.
آن جا که راستی با پارسایی به هم برپیوسته است، آن جا که کشورها همه یکی است و بیرق ها همه به رنگِ آزادی است، آن جا که همه چیز برای افزایش و آرامش است، همان جاست که ما ستایندگانِ راستی را به کار و کردارهای عظیم فرامی خوانیم.
کسی که به راستی پایدار ماند، باشد که او را به نیکی و نوازش نوید خواهیم داد. این سرنوشت تاریخ است که نیکان را خشنودی و بد دلان را آسیب های مهیب فرا رسد.
بی شک کسی که مسلح به اندیشه های ستوده است، تواناترین است. رسایی و جاودانگی اش بادا... که جهان به نامِ همینان آبادان است. او را پدر خطاب خواهیم کرد، او را که موی در شکنجه سرای جهان، سپید می کند، او را که هیچ شبی بی یادِ محرومان نمی خسبد، او را که هیچ بامدادی بی خاطرِ عزیزان، پلک از پلک نمی لرزاند.
آن سال ها را به خاطر داری؟ آن سال ها که به «راستی» درآمدیم و دریا شدیم، اما آن که هنوز هم دروغ زن است، دیر یا زود به رسوایی درخواهد گریخت.
کسی که معلق میانِ ماندن و رفتن است. یا بر این سوی و آن طرف در تفکر است، دیری نمی رود که او می رود و کارش از پی نخواهد رفت. پس همه چیزی را می باید به سویی مهیا درافکند که آن نیز راه راستی و روشنایی انسان است.
ظفر از آنِ کسانی است که دانشِ خویش را به راستی بیالایند.
در میانِ این بسیاران، کم اند آنانی که خیره به خورشید بنگرند و در سرای هوشیاران، کم اند آنانی که خواستار خرّمی باشند. آن هم نه برای خویش که برای تمامِ جهان.