امروز صبح از خواب پاشدی به همه سلام کردی..به جز من....همه غذاهایی که من واست فرستاده بودم خوردی..از مامانت تشکر کردی..ولی ازمن نه...خیلی سرت شلوغ بود...گاهی وقتا می دیدی کارات داره خود به خود درست میشه..ولی بازم یادی از من نکردی..نزدیک ظهر نیم ساعت بیکار بودی.فکر کردم می خوای با من درد دل کنی خوشحال شدم آغوشمو برات باز کرده بودم...ولی رفتی به دوستت که هیچ کاری از دستش برنمی یومد تلفن زدی...
چند بار رفتی سراغ کامپیوترت و موبایلت تا پیام هاتو چک کنی...فکر کنم یادت رفته بود من هم یه عالمه پیام تو کتابم برات فرستادم..فقط واسه اینکه راه حل مشکلاتتو بفهمی...
آخر شب به همه شب بخیر گفتی...یک ساعت بیدار نگه ات داشتم...گفتم شاید یادی از من بکنی .تا اشتباهتتو ببخشم..ولی به همه چی فکر کردی به جز من...
کاش می فهمیدی چقدر دوستت دارم ...
بی صبرانه منتظرم صبح بشه آروم پلکاتو باز کنم...
شب بخیر بنده من...
